آیا تا به حال احساس کرده اید که فقط ساعت ها گریه کنید بدون هیچ دلیل ظاهری؟
آیا احساس غم و اندوه یا شکستگی را تجربه می کنید که در آن به هیچ‌چیزی علاقه ندارید؟
خواه غم و اندوه غیرقابل توضیح باشد یا ناشی از دلایل مختلف، نکته اساسی این است که غم می تواند اعتیادآور شود. رهایی از این الگوی احساسی بسیار مهم است. اغلب اوقات، غم و اندوه را بدون انجام هیچ اقدامی می پذیریم و خود را متقاعد می کنیم که سزاوار منفی گرایی هستیم و به چیزهایی که خارج از کنترل ما هستند فکر می کنیم.

آیا نامی برای این غم غیر قابل توضیح وجود دارد؟
خیر
در حال حاضر، اصطلاح پذیرفته‌شده‌ای برای احساس “غم غیرقابل توضیح” وجود ندارد، حتی اگر افراد در هر سن و جنسیت اغلب آن را تجربه کنند. با این حال، اصطلاحی که تا حدودی این احساس را در بر می گیرد، هیپوفرنی است که به عنوان «احساس مبهم غم و اندوه بدون هیچ دلیلی» توصیف می شود.
چالش در تعریف علمی-پزشکی هیپوفرنی نهفته است، که دارای مفهوم فرهنگی منفی است که به معنای «عقب‌ماندن ذهنی» است و دقیقاً با علائم توصیف‌شده همخوانی ندارد. همانطور که دلیل این غم و اندوه تعریف نشده باقی می ماند، اصطلاح خاصی نیز برای آن تعریف نشده است!

اگر غم و اندوه غیرقابل توضیحی را تجربه کنیم، آیا باز هم ممکن است یک علت زمینه ای وجود داشته باشد؟
ما اغلب این واقعیت را نادیده می گیریم که ناخودآگاه ما بار تجربیات گذشته متعددی را به دوش می کشد، که بسیاری از آنها می توانند به طور غیر منتظره فعال شوند و منجر به احساس غم و اندوه شود. با توجه به ذخیره گسترده اطلاعات و خاطرات در مغز ما، نمی توانیم پیش بینی کنیم که برخی از محرک های شنیداری یا بصری چه زمانی احساسات نوستالژیک را برمی انگیزند. در طول این لحظات تحریک کننده، ممکن است آگاهانه از ظهور مجدد حافظه خاص آگاه نباشیم، با این حال سنگینی غم را در درون خود احساس می کنیم.
این شدت عاطفی می‌تواند به قدری قوی باشد که این پتانسیل را دارد که توجه ما را از فعالیت‌های مداوم منحرف کند، و باعث تفکر بیش از حد، احساس مالیخولیا، بی‌حالی یا حتی غم شود. خستگی ناشی از مشخص نکردن منشا این غم و اندوه می تواند به ویژه خسته کننده باشد.

چه تجربیاتی می تواند چنین احساسات غمگینی را برانگیزد؟

تجربیات مختلفی که منجر به غم و اندوه می شود بسیار فردی هستند. بسیاری از افراد غم و اندوه خود را به روابط بین فردی مرتبط می کنند و به دنبال شادی از طریق دیگران هستند. وابستگی به شخص دیگری می تواند آنقدر عمیق باشد که زندگی خود را از دست بدهد و در نتیجه منجر به سرچشمه های مشترک ناامیدی و درد شود.
اعتمادسازی فرآیندی زمان بر است که سال ها برای ایجاد آن زمان می طلبد، اما تنها چند ثانیه برای از بین بردن آن نیاز است. وقتی شخصی نزدیک، به خصوص در یک رابطه، به اعتماد شما خیانت می کند، گسترش این اعتماد به دیگران چالش برانگیز می شود. این نقض اغلب منجر به “مسائل اعتماد” می شود و مانعی برای باور به سخنان دیگران ایجاد می کند. برخورد با مسائل اعتماد یک چالش مهم است که نمی توان آن را درونی کرد. این امر مستلزم ایجاد تعادل ظریف بین اعتماد به افراد و تشخیص اینکه به چه کسی باید اعتماد کرد.
همچنین ممکن است پشیمانی واقعی را تجربه کنیم، از اعتماد کردن به کسی پشیمان شویم و از همان ابتدا مشتاق بینش در مورد نیات او باشیم. تصور کنید که یک پیش نمایش از هدف یک نفر در زندگی خود داشته باشید و همه چیز را بسیار ساده تر کنید! پشیمانی می‌تواند در درون ما باقی بماند، که هم ناشی از اعمال خودمان و هم از آسیب‌هایی است که توسط دیگران وارد شده است. این احساس ممکن است به جایی برسد که باور کنیم سزاوار این غم هستیم، فقط لایق غم و اندوه باشیم و نه بیشتر، و خود را به سمت تنهایی، بیگانگی و انزوا سوق دهیم.

در طول این مرحله، ممکن است تمایل به فاصله گرفتن از مردم، اجتناب از رسانه‌های اجتماعی و گذراندن روزهای محدود در رختخواب در خانه باشد، زیرا متقاعد شده‌اند که ایجاد ارتباطات بیهوده است زیرا به ناچار پایان می‌یابد. یک پوچی مداوم، صرف نظر از تلاش شما، ادامه دارد. چه در محاصره دیگران باشید و چه نباشید، هنوز احساس عمیقی از تنهایی، جذب خود و جدایی از تعهدات را تجربه می کنید. ممکن است خودتان را برای دیگران بی‌اهمیت بدانید و متقاعد شده باشید که حتی اگر به شما نیاز داشته باشند، در نهایت شما را رها خواهند کرد. این بیان واقعیت نیست، بلکه افکار شماست.

برای کسانی که حساس هستند و تمایل دارند همه چیز را به دل بگیرند، نگرانی مداوم و تفکر بیش از حد در مورد نظرات دیگران به یک هنجار تبدیل می شود. این باور که همه افراد بهتری در زندگی خود دارند و به شما نیازی ندارند ممکن است شروع به کار کند. در برابر این تصور مقاومت کنید.

افراد همدل که بیشتر مستعد غم و اندوه هستند، اغلب خود را در دیدگاه های دیگران غوطه ور می کنند و سلامت روان خود را در تعهد خود به کمک به دیگران نادیده می گیرند. غم و اندوه ناشی از آن اغلب درونی می شود، زیرا مغز متفکر نسبت به اشتراک گذاری مشکلات هشدار می دهد و اصرار دارد که انجام این کار باعث “آزار” دیگران می شود.

سایر عوامل مؤثر در این غم و اندوه درونی شامل تجربیات آسیب زا هستند که بسیاری از آنها در دوران کودکی منشأ می گیرند اما به طور مداوم دوباره ظاهر می شوند. رویدادهای غیرمنتظره از گذشته، مانند روابط آزاردهنده یا از دست دادن یکی از عزیزان نزدیک، پتانسیل ایجاد احساسات طولانی مدت افسردگی را دارند.
غم و اندوه و خاطرات نهفته در درون می توانند به طور غیرمنتظره ای ایجاد شوند. علاوه بر این، داشتن احساس گناه برای یک عمل گذشته می تواند حس عمیق غمگینی را برانگیزد. هنگامی که اشتباه گذشته را بدون امکان اصلاح تصدیق می‌کنید، شکل خاصی از غم و اندوه ظاهر می‌شود که به خشم خود هدایت‌شده و سرزنش خود برای هر جنبه دردناک زندگی فرد دامن می‌زند.
تجربه غم و اندوه نیز تحت تأثیر ادراک فرد است. به عنوان مثال، جدایی ممکن است عمیقاً بر یک فرد تأثیر بگذارد تا حدی که به خود آسیب رساندن فکر کند، در حالی که فرد دیگری ممکن است بتواند با آن کنار بیاید و به جلو برود. ادراک، در این زمینه، به میزان تأثیر یک موقعیت بر احساسات فرد اشاره دارد – خواه بر احساسات فرد غلبه کند یا اینکه کنترل موقعیت و احساسات را حفظ کند.

عناصر اجتماعی، از جمله انتظارات والدین، همسالان، می توانند محدودیت هایی را تحمیل کنند که به احساس غم و اندوه و احساس کنترل شدن توسط نیروهای خارجی کمک می کند. تحمیل اقتدار و اقدامات محدود کننده در واقع می تواند پیامدهایی برای رفاه روانی داشته باشد. علاوه بر این، وضعیتی که فرد نگه می دارد، نقش مهمی در تأثیرگذاری بر وضعیت عاطفی فرد دارد. احاطه کردن خود با افراد سمی و بدبین، پتانسیل انتشار منفی گرایی را دارد و فاصله گرفتن از چنین تأثیراتی را ضروری می کند.

جنسیت و سن چگونه بر احساس غم و اندوه تأثیر می گذارد؟

نوسانات هورمونی، به ویژه در طول چرخه قاعدگی یا یائسگی، می تواند باعث تغییرات خلقی در زنان شود که اغلب منجر به احساس غم و اندوه و در موارد شدید، افسردگی PMS می شود. از سوی دیگر، مردان اغلب غمگینی را تجربه می‌کنند، اما انتظارات اجتماعی در مورد «مردانگی» ممکن است آنها را از بیان آشکار احساسات خود منصرف کند. در نتیجه، آنها تمایل دارند احساسات خود را پنهان کنند، که ممکن است بعداً به عنوان محرک ظاهر شود. عدم تعادل در سطوح دوپامین و سروتونین نیز می تواند به احساس غم و اندوه کمک کند.

سن یکی دیگر از عوامل موثر بر غم و اندوه است. افسردگی در دوران نوجوانی و پیری بارزتر و غیرقابل پیش بینی تر است. افراد در اواخر بزرگسالی، مشابه نوزادان، اغلب به حمایت، مراقبت و همراهی شدید نیاز دارند و فقدان اینها می تواند باعث ایجاد احساس غم و اندوه شود.
علاوه بر این، برخی داروها، مصرف مواد، مصرف الکل، یا استفاده از مسکن ها نیز می توانند در تأثیرگذاری بر غم و اندوه نقش داشته باشند.

نتیجه گیری


باز کردن رمز و راز پشت آن زمان‌های غم و اندوه غیرقابل توضیح، دنیایی پنهان را نشان می‌دهد که در آن محرک‌های ظریف و تجربیات گذشته می‌توانند سایه‌ای از تاریکی ایجاد کنند. در این پیچ و خم احساسی، یافتن آرامش از طریق صحبت با یک روانشناس و رها کردن احساسات فروخورده تبدیل به سفری برای تحول می شود. وقتی احساسات خود را با کسی که به او اعتماد دارید به اشتراک می گذارید، قدرت «کار کردن» زنده می شود و به بهبود رفاه ذهنی شما کمک می کند. تعیین اینکه به چه کسی در این سفر پیچیده اعتماد کنیم بسیار مهم است.

در میان ناامنی های طولانی مدت و تفکر بیش از حد مداوم، هنر فراموش کردن یا تغییر تمرکز خود را در هنگام سکونت در گذشته در نظر بگیرید. در حالی که گذشته را نمی توان تغییر داد، آینده برای انتخاب های شما باز است. ذهنیت مثبت را در خود پرورش دهید، اطراف خود را با افراد حمایتگر احاطه کنید و تأثیر نشاط بخش پذیرش خود واقعی را در خودکشف کنید.
زندگی یک سفر غیرقابل پیش بینی است که مملو از آزمون ها، آزمایش ها، ضررها و رد شدن است. با این حال، فراتر از موقعیت های خاص و تجربیات فردی به جلو حرکت می کند.

همانطور که شاعر آمریکایی، رابرت فراست خردمندانه می گوید:
«در سه کلمه، می‌توانم همه ی چیزهایی را که درباره زندگی آموخته‌ام، خلاصه کنم، زندگی ادامه دارد.»

دیدگاهتان را بنویسید